باران می بارد و دلم عجیب حال و هوای تو را دارد
یادت هست هروقت که پیش هم بودیم باران می بارید؟! کاش هروقت که باران می بارید هم پیش هم بودیم
...از ازدحام یاد تو دیوانه می شوم؛سمت اتاقم می روم هوای اتاقم هنوز عطر گناه آلود تورا در بردارد،تورا دوباره نفس می کشم تورا دوباره هوس می کنم. خیال تو همینجا کنار من است؛دست در دست خیالت با آهنگی که هر دویمان دوست داشتیم عاشقانه می رقصم...
آهنگ که تمام می شود تو هم میان آغوش من محو می شوی. آه نبودنت دوباره درد می شود و بر اندام خمیده ام می پیچد. تو را به خدا قسم رفتنت بی انصافی نبود؟؟؟؟
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشقترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتا که میای سر روی شونم میزاری
تموم غصه هارو از دل من بر می اری
اما این فقط یه خوابِ،خوا پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره

نویسنده: ویس محلوجی(جمعه 15/5/89 ساعت 8:44 عصر)